منحنی فیلیپس چیست؟ بررسی رابطه آن با تورم و بیکاری

منحنی فیلیپس چیست

فهرست مطالب

منحنی فیلیپس یکی از مشهورترین نظریه هایی است که می تواند تاثیرات بیکاری و تورم را در اقتصاد اندازه گیری کند و رابطه این دو را به ما نشان دهد. نظریه منحنی فیلیپس بیان می کند که میان نرخ تورم و نرخ بیکاری رابطه معکوس وجود دارد؛ به این معنی که اگر بیکاری کاهش پیدا کند، معمولاً نرخ تورم افزایش می یابد. اگر چه این نظریه سال های زیادی مبنای تصمیم گیری دولت ها و بانک های مرکزی بود، اما وقوع برخی از بحران های اقتصادی مانند رکود تورمی باعث شد اقتصاد دانان به محدودیت های آن پی ببرند و به این موضوع اشاره کنند که منحنی فیلیپس همیشه برقرار نیست. شما در ادامه با مفهوم منحنی فیلیپس، نحوه عملکرد، تاریخچه، کاربردها و انتقاد های مربوط به آن آشنا می شوید. با توکنیکو همراه باشید..

مفهوم و تاریخچه منحنی فیلیپس 

منحنی فیلیپس یکی از نظریه هایی است که در اقتصاد کلان اهمیت زیادی پیدا کرد. ویلیام فیلیپس اقتصاد دان نیوزلندی در سال 1958 با طرح این نظریه گفت رابطه ای معکوس بین نرخ تورم و نرخ بیکاری وجود دارد. طبق این نظریه افزایش نرخ بیکاری باعث کاهش تورم می شود و از طرفی کاهش نرخ بیکاری می تواند افزایش نرخ تورم را رقم بزند. ویلیام فیلیپس برای طرح این نظریه داده های اقتصادی انگلستان را در فاصله سال های 1861 تا 1957 بررسی کرد و متوجه این موضوع شد که هر زمان نرخ بیکاری کاهش یافته، دستمزد ها افزایش پیدا کرده اند و دقیقاً برعکس همین موضوع در زمان کاهش نرخ بیکاری اتفاق افتاده است.

به بیان ساده تر این نظریه به دولت و بانک های مرکزی پیشنهاد داد در اجرای سیاست های اقتصادی به این موضوع توجه داشته باشند که کاهش نرخ بیکاری، می تواند افزایش تورم را رقم بزند و کاهش تورم، می تواند منجر به افزایش نرخ بیکاری شود. در ادامه پس از طرح شدن این نظریه توسط فیلیپس، اقتصاددانان برجسته ای مانند پل ساموئلسون و رابرت سولو آن را توسعه دادند. آن ها رابطه میان رشد دستمزدها را به رابطه بین تورم و بیکاری تعمیم دادند. در نتیجه تلاش اقتصاددانان، دولت ها تصور می کردند که میتوان با پذیرش مقداری تورم نرخ بیکاری را کاهش داد.

از آن زمان، منحنی فیلیپس به یکی از مهم‌ترین ابزارهای تحلیل اقتصاد کلان تبدیل شد. به گونه ای که بسیاری از بانک‌های مرکزی برای تصمیم‌گیری درباره سیاست‌های پولی یا دولت ها برای تعیین سیاست مالی، به آن توجه می کردند. اما به مرور اهمیت منحنی فیلیپس کاهش پیدا کرد زیرا این رابطه در اقتصاد مدرن در مقایسه با اقتصاد کلاسیک کمتر به اثبات می رسد.

تاریخچه منحنی فیلیپس

منحنی فیلیپس چگونه کار می‌کند؟

منطق و عملکرد منحنی فیلیپس بر اساس تغییرات عرضه و تقاضا در اقتصاد است. زمانی که دولت یا بانک مرکزی با سیاست‌های پولی و مالی انبساطی، باعث افزایش تقاضای کل می شوند، تولید شرکت ها افزایش پیدا می کند و بنگاه های اقتصادی برای پاسخ به این تقاضا، باید نیروی کار بیشتری را استخدام کنند. در نتیجه اتفاقات زیر رخ می دهد:

  • نرخ بیکاری کاهش می یابد.
  • رقابت برای جذب نیروی کار افزایش پیدا می‌کند.
  • دستمزدها رشد می‌کنند.
  • هزینه تولید شرکت‌ها افزایش می‌یابد.
  • افزایش هزینه‌ها به رشد قیمت کالاها و خدمات منجر می‌شود.
  • و در نهایت نرخ تورم افزایش پیدا می‌کند.

بر عکس این موارد وقتی بانک و دولت سیاست های انقباضی را برای کنترل تورم اجرا می کنند، اتفاقات زیر رخ می دهد:

  • تقاضای کل کاهش می یابد.
  • حجم تولید کاهش پیدا می‌کند.
  • استخدام نیروی کار کمتر می‌شود.
  • و درنهایت نرخ بیکاری افزایش یافته و فشار تورمی کاهش می یابد.

به همین دلیل، منحنی فیلیپس در شکل کلاسیک خود یک منحنی با قواعد نزولی است که در آن با کاهش نرخ بیکاری، تورم افزایش پیدا می کند و با کاهش تورم، افزایش نرخ بیکاری صورت می گیرد.

آیا در منحنی فیلیپس رابطه تورم و بیکاری همیشه برقرار است؟

با وجود محبوبیت فراوانی که برای منحنی فیلیپس در گذشته وجود داشت، امروزه بسیاری از اقتصاد دانان به این نتیجه رسیده اند که این رابطه همیشه برقرار نیست و نمیتوان تمامی سیاست های مالی و پولی را با توجه به این منحنی تعیین کرد. مهم ترین منتقدان این نظریه که توانستند سایر اقتصاددانان را نیز با تغییر موضع همراه کنند، میلتون فریدمن و ادموند فلپس بودند. آن ها استدلال کردند که رابطه معکوس میان تورم و بیکاری تنها در کوتاه مدت مشاهده می شود و در بلندمدت، اقتصاد به نرخ طبیعی بیکاری بر می گردد.

به اعتقاد این اقتصاددانان، اگر دولت پس از افزایش نرخ بیکاری تنها با افزایش حجم پول یا اجرای سیاست‌های انبساطی مانند کاهش نرخ بهره، بخواهد بیکاری را کاهش دهد، در ابتدا ممکن است اشتغال و سطح تورم افزایش پیدا کند؛ اما پس از مدتی مردم و فعالان اقتصادی افزایش قیمت‌ها را درک می‌کنند و رفتار خود را تغییر می‌دهند. در نتیجه، بیکاری دوباره به سطح قبلی برمی‌گردد، اما همزمان با کاهش نرخ بیکاری، نرخ تورم به جای کاهش همچنان بالا باقی می ماند. به همین دلیل، امروزه بیشتر اقتصاددانان معتقدند منحنی فیلیپس تنها در بازه‌های زمانی کوتاه کاربرد دارد.

نقش انتظارات تورمی در منحنی فیلیپس

یکی از مهم‌ترین دلایلی که قدرت منحنی فیلیپس را زیر سوال می برد، انتظارات تورمی است. در واقع زمانی که مردم انتظار دارند قیمت ها در آینده افزایش پیدا کند، بسیاری از سیاست های مالی و پولی ممکن است مطابق خواسته آن ها پیش بروند و تاثیر آن ها در عقد قراردادهای کاری، تعیین دستمزد، قیمت گذاری کالا ها یا تصمیم گیری برای سرمایه گذاری مورد توجه قرار بگیرد. زیرا امروزه با وجود برقرار شدن اقتصاد مدرن و نظریات اقتصاد دانانی مانند آدام اسمیت، نقش بازار آزاد و تقاضای سرمایه گذاران در آینده قیمت ها بسیار تاثیر گذار است.

برای مثال اگر کارگران پیش‌بینی کنند تورم سال آینده ۲۰ درصد خواهد بود، هنگام مذاکره درباره حقوق خود افزایش دستمزدی متناسب با این انتظار را مطالبه می‌کنند. در نتیجه، حتی اگر دولت بخواهد با سیاست‌های انبساطی اشتغال را افزایش دهد، افزایش دستمزدها و قیمت‌ها اثر اولیه این سیاست را از بین می‌برند. از همین جهت فریدمن و فلپس نسبت به منحنی فلیپس بر این باور بودند که انتظارت تورمی می تواند باعث افزایش تورم شود و رابطه پایدار میان تورم و بیکاری را از بین ببرد.

رکود تورمی و نقد منحنی فیلیپس

یکی دیگر از بزرگترین چالش هایی که پیش روی منحنی فیلیپس در دهه 1970 قرار گرفت، رکود تورمی بود.

در رابطه با تعریف رکود تورمی باید گفت که آن یک وضعیت پیچیده در اقتصاد یک کشور است که همزمان سه مشکل زیر را به وجود می آورد:

  • تورم بالا
  • بیکاری بالا
  • رشد اقتصادی ضعیف یا منفی

این شرایط برخلاف پیش‌بینی منحنی فیلیپس بود؛ زیرا بر اساس این نظریه، افزایش بیکاری باید کاهش تورم را رقم بزند، نه اینکه هر دو هم‌زمان افزایش پیدا کنند!  آمریکا در دهه 1970 یکی از مشهورترین نمونه های رکود تورمی را تجربه کرد. افزایش قیمت نفت، افزایش عرضه، افزایش بیکاری و کاهش تقاضا همزمان باعث افزایش تورم و رکود اقتصادی شده بود. همچنین تجربه ژاپن در دهه‌های اخیر نشان می دهد که حتی با نرخ‌های بسیار پایین تورم یا تورم منفی، ممکن است اقتصاد برای مدت طولانی با رشد اقتصادی ضعیف و مشکلات ساختاری مواجه شود و نرخ بیکاری کاهش پیدا نکند.

رکود تورمی و منحنی فیلیپس

کاربرد منحنی فیلیپس در سیاست‌گذاری اقتصادی

با وجود تمام انتقادهایی که به نظریه منحنی فیلیپس وارد شده است، این نظریه همچنان به عنوان یکی از ابزارهای مهم تحلیل در اقتصاد کلان به حساب می آید. به ویژه نسخه های اصطلاح شده و در نظر گرفتن کاربرد کوتاه مدت این نظریه در بازار های مالی و اقتصاد، می تواند برای تحلیل گران مفید واقع شود. برخی از بانک های مرکزی و سیاست گذاران اقتصادی هنگام تعیین نرخ بهره، عرضه پول یا سایر سیاست های پولی به رابطه میان تورم و بیکاری توجه می کنند و این موضوع نشان می دهد که منحنی فیلیپس همچنان می تواند مورد بررسی قرار بگیرد و به شکل کوتاه مدت یک وضعیت کلی از آینده ی اقتصاد ارائه کند.

در نهایت می توان گفت طبق این نظریه اگر نرخ بیکاری بیش از حد افزایش پیدا کند، ممکن است سیاست‌های انبساطی ( کاهش نرخ بهره و کاهش مالیات) برای تحریک اقتصاد اجرا شوند و افزایش تورم را رقم بزنند. در مقابل، اگر تورم بیش از حد بالا برود، سیاست‌های انقباضی مانند افزایش نرخ بهره در دستور کار قرار می‌گیرند و می توانند نرخ بیکاری را افزایش دهند. البته بانک های مرکزی امروزه تصمیم‌گیری خود را صرفاً بر اساس منحنی فیلیپس انجام نمی‌ دهند. آن ها عوامل دیگری مانند انتظارات تورمی، بهره‌وری، شوک‌های عرضه، قیمت انرژی، تجارت جهانی و شرایط بازار کار را به شکل دقیق مورد ارزیابی قرار می دهند.

«شما با مجله اقتصادی توکنیکو همراه بودید. در معتبرترین سامانه خرید و فروش طلا و نقره در ایران، فرصت های متنوعی را برای سرمایه گذاری در طلا و نقره برای شما به وجود آورده ایم.»

سوالات متداول

منحنی فیلیپس چیست؟

منحنی فیلیپس نظریه‌ای در اقتصاد کلان است. طبق این نظریه می توان گفت در کوتاه‌مدت میان نرخ تورم و نرخ بیکاری رابطه‌ای معکوس وجود دارد؛ به این معنا که کاهش بیکاری معمولاً باعث افزایش تورم می شود.

آیا منحنی فیلیپس هنوز معتبر است؟

نسخه کلاسیک این نظریه برای بلندمدت معتبر نیست، اما نسخه‌های اصلاح‌شده آن همچنان در تحلیل‌های اقتصاد کلان و سیاست‌گذاری مورد استفاده قرار می‌گیرند.

چرا رکود تورمی برای منحنی فیلیپس اهمیت دارد؟

رکود تورمی نشان داد که ممکن است تورم و بیکاری به‌طور هم‌زمان افزایش پیدا کنند؛ موضوعی که با پیش‌بینی منحنی فیلیپس کلاسیک سازگار نبود و باعث بازنگری در این نظریه شد.

چه کسانی مهم‌ترین منتقدان منحنی فیلیپس بودند؟

میلتون فریدمن و ادموند فلپس با مطرح کردن نقش انتظارات تورمی نشان دادند که رابطه معکوس میان تورم و بیکاری تنها در کوتاه‌مدت برقرار است و در بلندمدت، اقتصاد به نرخ طبیعی بیکاری برمی‌گردد.

نویسنده: جواد مرادزاده

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا
رسید
رسید وثیقه نقره
خرید طلای آب شده
عمده فروشی طلا
مجوز کسب و کار
صنفی
عکس مجوز ipmi
انجمن تجارت
انجمن علمی
انجمن علمی پارک
انجمن کامپیوتر
انجمن مدیریت